بابی جنی
|
|
روی نیمکت ته حیاط دانشگاه نشسته بودم. تنها. آهنگ گوش می دادم. سرم پایین بود و قاعدتا چشمام به سمت زمین. توجهم جلب شد به مورچه هایی که روی زمین راه می رفتن. لونه ی مورچه ها سمت چپم بود. یکم که دقت کردم دیدم مورچه هایی که از سمت چپ به سمت راستم میرن هیچ کدوم غذا با خودشون ندارن ولی اونایی که از راستم به چپ میان همه با خودشون غذا می برن. حتی یه مورچه هم نبود که به طرف خونش بره و غذا نداشته باشه.
برام جالب بود گفتم که بنویسم بابی جنی نوشته شده توسط بابی جنی | لینک ثابت | موضوع: |
|
|