بابی جنی
|
|
شعرهای بابای بابی جنی! ابرها اینجا نمی بارند
ابرها در میان کوه های دور در دل صخره های سرکش و مغرور پای جنگلهای درهم و مسرور ابر ها در راه های دور می بارند *** الا ای ابر های آسمان پیما بر فراز سرزمین من لحظه ای آرام گرد هم آیید نگاهی زیر پاهاتان بروی شنزارهای تشنه و تفتیده اندازید هم اکنون من نیازم قطره بارانیست به یاد رودهای دور به دریاهایتان امید ها دارم من اینجایم نفس خسته مانده ی افتادگیهایم غبار روزگاران را در آغوش پرورده و حاصل اندکی بوته تمامی زیر تابش خورشید خشکیده نیازم قطره بارانیست آری! کویری پهناورم اما با همه پندارهای دور با آسمانها سینه می سایم نیازم قطره بارانیست ... بابای بابی جنی *** *** *** امروز در محله ی ما باران بارید و گل عشق شکفت و هوا از بوی تمنا پر شد بستر باغچه از نم نم او خواهش کرد آسمان می غرید ابرها از لذت دیدار به هم لولیدند آسمان برق افتاد و زمین آغوش گشود و محبت در جوها جاری شد و ساقه علفی درمانده به کدامین قبله سجده کند؟ عظمت را به کدامین جلوه توی محراب دلش جای دهد؟ و شب قدرش را چله نشینی بکند؟ لب یک پرچین گنجشکی می خواند و انگار می خواهد هم نوایی بکند و درختان انگار با اشک شوق وضو می گیرند و به قدقامت گلها می بندند نماز و من اینجا همه تن شور و نیاز می بویم عطر حیات و به شکرانه که در قلبم می جوشد چشمه ی آه آهی از گرمی عشق می بارد از برق نگاه مانده ام چشم براه ... بابای بابی جنی *** *** *** تمامی اشعار این پست نوشته ی بابای بابی جنی می باشد و هر گونه کپی برداری از آن بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد. (ضمن اینکه اون دنیا میله ی داغ می کنن تو حلقتون که ایشالاه دیگه صداتون درنیاد!) نوشته شده توسط بابی جنی | لینک ثابت | موضوع: |
|
|