بابی جنی
|
|
این مدت که نبودم! تو این مدت که نبودم خیلی اتفاقا افتاد.
امتحانا رو دادیم. بد نبود. انتخاب واحد ترم دوم پدرمون در اومد. داییم از کانادا اومد و به درد نخور ترین سوغاتی هایی رو که می تونست برام آوورد. یه تیریپ رفتیم اصفهان مسافرت. ۱شب موندیم بعد برگشتیم. (آدم اینهمه راه بره مسافرت فقط ۱شب بمونه!) از اونجا هم که اومدیم سوغاتی نخریدیم. داییم رفت. دانشگاه که از همون وسطای اسفند تعطیل شد. یه سر رفتیم مزرعه سیب شوهرخاله سعید. کار کردیم. بعد عید شد. رفتیم مهمونی. عیدی ندادن. مامانم میگه آخه بزرگ شدی. ولی من رو این عیدیا حساب کرده بودم. می خواستم باهاش پیش قسط یه زانتیا بدم بقیه شم خدا بزرگه یه جوری جور می شد. سعید رفت مشهد. من موندم تهران. بعد سعید از مشهد اومد. بعد دوباره یه سر رفتیم مزرعه ی سیب. با سگ ها بازی کردیم. شهریار کلاهش رو جا گذاشت. رفتیم آووردیم. بعدش برگشتیم. من حسابی صورتم سوخت. دماغم هنوز قرمزه. اجنبی ها واسمون فیلم ۳۰۰ ساختن. داداشمون یاس هم یه حال حسابی بهشون داد. دانشگاه باز شد. دیشب بابام دلستر خرید خوردیم. امروز صبح یه سوسک کشتم. رفتم مترو دیدم مجانیه. به خاطر انرژی هسته ای. خیلی خوشحال شدم. با مترو رفتم دانشگاه. سر کلاس زراعت عمومی اجازه گرفتم رفتم دستشویی. آخه دیگه نمی تونستم تحمل کنم. تحملش برام سخت بود. دیگه طاقت اینهمه رنج و محنت رو نداشتم. اون دختره رو که فکر می کردم خیلی با کلاسه فهمیدم منگله. برگشتم. اومدم به وبلاگ خاک خورده ام یه سری بزنم دیدم دوستان با مرام چند تا نظر برام نوشتن. خیلی شارژ روحی شدم. شروع کردم به نوشتن. الانم که دارم مینویسم. یه مگس هم داره ویز ویز می کنه. یه عنکبوت هم داره از دیوار اتاقم میره بالا. این جلوی سرم یکم می خاره. زیر چونم هم همینطور. ببینم ... چیزی هست که نگفته باشم؟... منظورم اینه که یادم رفته باشه یا... راستی آهنگ بسیار زیبای یاس و امین رو که درباره ی فیلم ضد ایرانی ۳۰۰ خوندن میتونید از این سایت دانلود کنید: بابی جنی نوشته شده توسط بابی جنی | لینک ثابت | موضوع: |
|
|